Articles on this Page
- 01/26/10--21:18:_بغض هایم در...
- 02/06/10--00:00:_که چی ...؟
- 02/18/10--23:28:_برای بشیر...
- 02/20/10--23:24:_نقدی برای...
- 02/22/10--20:41:_طرحی به رنگ...
- 02/22/10--21:24:_عضویت در گروه...
- 02/24/10--23:08:_دم خروس یا به...
- 03/02/10--22:54:_اندر احوالات...
- 06/03/10--09:59:_Article 1
- 06/03/10--09:59:_Article 0
More Channels
- Feb 24: backpage.com | restaurant,...
- Dec 16: Astronaut
- Nov 28: Blog de badi1993
- Feb 23: .:AllBest4U::. свежий...
- Nov 24: Arian is a sweet dream
- Feb 21: Astrology News
- Feb 23: jorcerca's gallery
- Feb 23: iVillage - Latest Blog Posts and...
- Nov 24: Le blog de...
- Nov 24: Mitsa
- Feb 21: آبیترين احساس
- Nov 24: A Fleur de Monde
- Nov 24: Aileen's Site
- Nov 24: i'll just leave it like this...
- Feb 23: Новости раздела...
- Dec 12: Ziarul Gandul
- Nov 23: 猴子's Weblog - 新鲜有趣
- Feb 6: isherrygo.com
- Feb 20: KTVB - News - National
- Nov 28: Organic Coupon Forum
- Nov 24: 5260945Kamonchanok's Site
- Nov 24: tell me it's real.
- Feb 21: WKEF Top Stories
- Nov 24: Sassy, Single and Satisfied...
- Nov 24: Aceh Music
- Nov 24: A Five's site
- Nov 24: 転職エージェント...
- Nov 24: aila08
- Nov 24: Fotoblog aivneal
- Nov 24: السلفيوم
- Feb 17: Neues : Startseite
- Dec 21: kyusekai's gallery
- Nov 28: Fly Fishing Frenzy » Frenzy...
- Feb 9: Galicia Gastronómica
- Feb 22: HALOLZ
- Dec 10: 猴子's Weblog - 软硬手册
- Feb 23: Anderson Independent Mail...
- Feb 10: Claremont Now
- Nov 27: Kansas City Star: News Extra
- Nov 18: Piłka ręczna - Kraków -...
- Jan 2: ClearBits Books
- Nov 27: OK模拟网 - 格斗 / 2.5D
- Nov 24: ...ชีวิตพอเพ...
- Nov 24: 5260315Tunyasiri's Site
- Nov 24: GHEE:]] 's Site
- Feb 4: از هر شاعر شعري
- Jan 23: ஜミ★ミآشیانه عشق...
- Nov 24: GABBY
- Nov 24: I'm halfway there
- Nov 24: Dr. Abha & Dr. Vibha Chaurasia
|
|
Are you the publisher? Claim this channel |
|
Channel Description:
Latest Articles in this Channel:
- 01/26/10--21:18: بغض هایم در لابه لایی ترنم باران (chan 3147176)
- 02/06/10--00:00: که چی ...؟ (chan 3147176)
- 02/18/10--23:28: برای بشیر خودمان (chan 3147176)
- 02/20/10--23:24: نقدی برای نمایش ثمر گل (chan 3147176)
- 02/22/10--20:41: طرحی به رنگ سفید (chan 3147176)
- 02/22/10--21:24: عضویت در گروه تئاتر پل (chan 3147176)
- 02/24/10--23:08: دم خروس یا به رنگ ارغوان (chan 3147176)
- 03/02/10--22:54: اندر احوالات حاجی فیروز و پیدایش تاریخیش (chan 3147176)
یکبار دیگر سفر به تهران پیش آمد ، بهانه ی حضور اجرای نمایش // ما همه اهل یک محله ایم // در بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر در تهران
برداشت یک
جشنواره شاید در نگاه اول آن رونق همیشگی را نداشت چرا ؟ علتش از دید من عدم حضور تاثیر گذارترین اشخاص جامعه تئاتر کشور در این فستیوال بود . بزرگانی که همیشه دلت می تپید برای دیدن کارهایشان و اجراهای فوق العاده ی بازیگرانی که سالهاست کارهایشان را چه از نزدیک و چه از فیلم تئاترهای که به دستت می رسید می دیدی.
برداشت دوم
خوشحالم چرا ؟
چون اجرای هم نسل های موفق خودم در تئاتر را می بینم و به خود می بالم که به واقع چه آینده ی درخشانی خواهند داشت در تئاتر و چه افتخارات بی شماری برای تئاتر کشور در سالهای بعد کسب خواهد شد
(اجرای خوب نمایش مکبث به کارگردانی رضا ثروتی در تالار مولوی که تحسین برانگیز بود اجرای خوش ریتم و موفق )
برداشت سوم
هر بار که از تهران بر میگردم دچار یک سری معظلات فکری می شوم که واقعا ما در شهرستان فکر میکنیم که تئاتر کار میکنیم ؟
ظریفی میگفت ما زندگیمان تئاتری نیست راست میگفت
به خودم میگویم بذار فکر کنم زندگی تئاتری؟ یعنی از همان لحظه ای بیدار شدنت ذهنت روحت و جسمت در یک کلام به تئاتر بی اندیشد و پیشرفت و کشف و شهود آیا من اینگونه ام ؟
برداشت چهارم
ما شهرستانی ها از برون ریز افکارمان واهمه داریم چرا ؟ شاید اینجا در شمال شرق کشور ( مشهد ) بزرگترین ترسمان نفهمیدن مان باشد اشخاصی که تئاتر را در ریخت و اندازه ی همان سالهای پس از پیروزی انقلاب میدانند و از بخت سیاه ما اکنون نظریه پرداز شده اند و افکار نخ نما و بیماری مزمن نادانیشان طلسم روح دوستانم
حال که کار به اینجا رسید بگذار بگویم
اری ما در شهرستان بزرگی نداریم که دست کوچکی را به گرمی بفشارد و برای پرواز افکار او کو شش نماید
( این نکته باز میگردد به نوشته ی امیر رضا کوهستانی برای بزرگداشت آتیلا پسیانی در کتاب جشنواره امسال // آتیلا پدر معنوی بسیاری از هم نسلی های من در تئاتر است ، در این سالها ، نمایش همه ی ما را دید . اما مثل خیلی ها به خسته نباشید های از سر ناچاری بسنده نکرد ، اجراهای نسل من دغدغه اش بود . انگار می خواست نسبت خودش را با آن پیدا کند ، استادی و شاگردی نمی دید که همه باید هضم در مرشد مقدس شوند و...)
چقدر باید هر بار برگشتنم اینگونه مرا عذاب دهد . تا کی و کجا ؟ چرا باید دوستانم همیشه به دنبال مهاجرت باشند و رفتن به غربت تهران ؟
((سلام
که چی...؟!!این همون "که چی؟" معروفه.همون "که چی؟!" که این روزها خیلی درگیرشم!همون "که چی؟!"که چند وقته داره تمام ذهنمو مشغول میکنه.
تئاتر که چی؟انتخابات که چی؟جوانان آینده که چی؟استاد و غیر استاد که چی؟زندگی هنری که چی؟جایگاه هنر که چی؟زندگی که چی؟که چی؟که چی؟که چی؟...
آخرش که چی...این روزا به یه "نمی دانم " بزرگ رسیدم که هیچی رو نمی دونم.هیچی رو نمیدونم و انگار دوست دارم هیچی رو ندونم!
واقعا آخرش که چی...؟!!بعد چند وقت می بینی جایی ایستادی که هیچکس واست مهم نیست و هیچی رو نمی دونی...نمی دونی و انگار همه موافق هستن که ندونی...دوست عزیز این روزها اینقدر درگیر این نمی دانم ها هستم که نمی دونم در برابر حرف و گلایه تو چی بگم!!
نمی دونم ولی شاید ، شاید ، شاید که آینده از آن ما باشه...!!))
از نوشته های امیر بشیری در نقد نوشته ی آ مثل آیندهاز همینجا و از وبلاگ گروه تئاتر پل برای سرباز وطن امیر بشیری که به تازگی به لباس سربازی و ظیفه در امده آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم در طول مدت آموزشی خود بهترین لحظات زندگی قبل آدمیت خود را تجربه کند
چون از قدیم گفتن سربازی آدم را آدم میکند
ثمر گل تازه ترین آثر فرشید تمری است . نویسنده و کارگردان ساکن در مشهد که تئاتررا به صورت جدی در قوچان آغاز کرده و درطول فعالیت هنری خود فراز و نشیبهای فراوانی داشته است از کارهای به یاد ماندی این کارگردان میتوان به نمایش آرزوی زبان بسته ها اجرا شده در جشنواره تئاتر استان خراسان را نام برد که در زمان خود بسیاری از نگاه ها را به سمت خود معطوف کرد
اما نمایش جدید او پس از سالها دوری از کارگردانی ثمر گل است
نمایشی با یک قصه ی آشنا خانی از پشت تموچین ها که رسم برکت را برای خوشبختی دخترکان طایفه اش میراث آورده و ثمر گل تک مبارز این رسم کهنه است دختر ی که با کشتن خان و خود قهرمان نمایش ترا ژدی فرشید تمری میشود
دنباله ی نقد نمایش را در ادامه مطلب بخوانید
این رنگ سفیدم برای همه سوال شده بود

اوه ببخشید یادم رفت بگم که این صحنه را برای نمایش دیدار در اتاق شماره ۳۹ طراحی کردم . با توجه به شخصیت اصلی داستان یعنی روانپزشک که لباس سفید رنگ به تن داشت از رنگ سفید در دکور استفاده کردم . فرم های دکور هم از خطوط شکسته و برجسته استفاده شده تا آشفتگی و اختلالات ذهنی بیمارهای این داستان بیشتر تداعی بشه . البته باید بگم که از این دکور در بازیها کمتر استفاده شد . که شاید دلیل اصلی دیر رسیدن دکور نمایش و زمان کم برای تمرین بود که خوب معلومه دلیل این آخری برای دیر رسیدن بودجه جهت ساخت دکور بود یک مشکل همیشگی برای تئاتر .
نکته آخر هم اینکه باید از افتخاراتی که این نمایش در سیزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشجوئی منطقه شمال و شرق کشور که به میزبانی شهر گرگان برگزار شد باید اشاره کرد .
این نمایش در ۵ بخش نویسندگی : محمد نقایی - کارگردانی : مصطفی ابهری - بازیگری مرد : مهدی پورعلیرضا - بازیگری زن : سحر رضوانی و طراحی صحنه : میثم نویریان حائز مقام گردید
امیر بشیری - سجاد انتظاری - مجید بخششیان و حدیث حمیدی نیز هم بازیگران این کار بودند.

امیر بشیری به عنوان بازیگر و من به عنوان طراح صحنه از گروه تئاتر پل مهمان این نمایش بودیم .
گروه تئاتر پل با توجه به درخواست زیاد دوستان بابت عضویت در این گروه اقدام به عضو گیری می نماید . لذا دوستانی که تمایل به عضویت در این گروه را دارند خواهشمند است مشخصات کامل خود ( نام و نام خانوادگی . نام پدر . شماره شناسنامه . تاریخ تولد) و شرح مختصری از مدارک و سوابق خود به همراه ضمیمه ای از بروشورهای شرکت در نمایشها (حداقل ۵ کار حرفه ای) را به ایمیل های زیر ارسال کنید تا پس از بررسی توسط هیئت موسس گروه پل عضویت شما بر روی وبلاگ نمایش داده شود . در پایان گروه تئاتر پل از همه دوستانی که نسبت به این گروه لطف و عنایت خود را چه به صورت حضوری و یا غیر حضوری نشان داده اند کمال تشکر و سپاسگذاری را دارد .

امشب فیلم به رنگ ارغوان را دیدم . فیلمی با قصه ای جدید که شاید فقط و فقط حاتمی کیا می توانست آن را کار کند . این فیلم برای من راضی کننده نبود چون بعد از دیدن این فیلم چیزی که از آن صحبت می شود داستان فیلم است تا نگاهی به اثری هنری که شاید همین امر است که حاتمی کیا را با فیلم های قبل از خود فاصله می اندازد البته نباید از بازی زیبای حمید فرخ نژاد تشکر نکرد که لحظاتی هر چند کوتاه تماشاچیان را در یک اثر جدی به خنده آورد . ولی نکته ای جالب در بطن فیلم بود که مرا متعجب کرد . قبل از پرداختن به این نکته مطلب زیر را با هم یک بار مرور می کنیم .
((یکی از دستاوردهای سفرهای استانی هیأت دولت، اختصاص بودجهای 5 میلیارد ریالی برای ساخت جادهای عریض از دل جنگل ابر است. جنگلی زیبا که در مرز مناطق کویری سمنان و جنگلهای استان گلستان قرار دارد. این روزها کابوس جاده و بولدوزر، خواب و آرامش را از چشم درختان 4 هزار ساله جنگل ابر ربوده است. لشکری از ویلاسازها با پیش قراولی جادهسازها در کمین این جنگل تاریخی نشستهاند.
جنگل ابر از اهمیت زیستمحیطی بالایی برخوردار است. دکتر پیمان یوسفیآذر مدیرکل جنگلهای خارج از شمال سازمان جنگلها و مراتع در این خصوص میگوید:«جنگل ابر جزو جنگلهای کمیاب اکوتن است. در دنیا مناطق اکوسیستم حاشیهای اندکی وجود دارند که در لبه 2 ناحیه رویشی واقع باشند. جنگل ابر، مرز جنگلهای ایرانی تورانی و جنگلهای یوروپ سیبرین است. به لبههای شرقی البرز به دلیل تنوع زیستی به شدت بالای آن، نواحی رویشی سلطنتی میگویند. جنگل ابر در خاورمیانه بینظیر است و یکی از شاهکارهای جهان به شمار میآید))
منبع :
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=72878

بله همانطور که خواندید متوجه شدید که از چه چیزی می خواهم صحبت کنم . جنگل که جزئی از داستان حاتمی کیا بود . دانشجویانی که برای مقابله از تخریب جنگل به زندان افتاده بودند . یا دانشجویانی که سر کلاس درس از جنگل و سیاست صحبت می کردند و یا طناب دار نمادین که به عنوان اعتراض در گردن ارغوان بود .
به رنگ ارغوان یا دم خروس
تحقیق و تفحص در هر آیین به یادگار مانده از باستان در ایران پر از رمزو راز است و شگفتی ، این مطالب که در ذیل خواهد آمد اندر احوالات پیدایش حاجی فیروز در ایران است که خواندنش برای علاقمندان به تاریخ و هنرهای آیینی خالی از لطف نیست.
به
نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد
شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره
سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش
و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود
رویش و برکت می آورند.
مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی
مربوط می داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این
همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش
ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن
است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار
با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند
که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به
صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجی فیروز
را نشان می دهد که به آیین تموز و ایشتر بابلی و از آن کهنه تر به آیین
های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند صدفی که بر هبوط ایشتر، ایزد بانوی
باروری و زایش در اساطیر بین النهرین کار کرده، به نکته ای برخورد کرده که
آن را تاییدی بر نظریه زنده یاد مهرداد بهار می داند. ایشتر به جهان زیرین
سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و
باروری بر زمین باز می ایستد. خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند و
سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. اما
طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود
به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر خود، دو موزی، را که از بازگشت او
ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به
تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می
کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می
شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین
مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند.
بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما
ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو
آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای
روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار
می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره
سیاه و دایره زنگی در دست، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه
سرخ حاجی فیروز همان جامعه سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به
هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه
حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی
لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده
اند؟ به گفته شیدا جلیلوند، همه این موارد تاییدی است بر نظریه شادروان
استاد مهردادبهاردرباره بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری
وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی ؛
پس خفه شو و بازی کن........
«وقتی از ارتفاع یک ساختمان بلند زل میزنم به پایین، آن پایین درست زیر ساختمان یکی از آن خانههاست. جایی است که مرگ خوابیده و منتظر است. وقتی قرص سیانوری را توی دست میگیری، میتوانی لای ذرات آن مرگ را ببینی که خودش را جمع کرده و کمین کرده است...»
**********
کمی دیر با نوشته هاش آشنا شدم ولی خیلی زود تمام آنچه از آن بدستم رسید رو خوندم و از آن بعد سعی کردم بخوانم نوشته هایش را...و وقتی هم که "من گنجشک نیستم " رو دیدم سریع گرفتم و خوندم و خوندم و خوندم و...
جریان مال الاان نیست ولی امروز احساس کردم دوست دارم در موردش بگم...
نوشته های مستور رو همینطوری دوست دارم،نمی دونم چرا ولی حس خوبی نسبت بهش دارم یه ارتباط خوب باهاش دارم که این ارتباط رو دوست دارم.
********
«... . دیگر من نیستم. یعنی نمیخواهم باشم. میخوام استعفا بدم. از آدم بودن. ازاین که مثل شما دو تا دست و دو تا پا و دو گوش دارم. از خودم متنفرم. کاش میشد یه تیکه چوب بود. یه تیکه سنگ. کمیخاک باغچه. کاش میشد هر چیز دیگه ای بود به جز شما عوضیهای دوپای بوگندو ...»
*********
آدم های مستور یه نگاه دوست داشتنی دارن از نظر من و همیشه حس این آدمارو دوست دارم و یه جورای همشون واسم جذابن.
تمام اینایی که می گم فقط حس من نسبت به این نوشته هاست حسی که همینطوری دوست دارم.
********
«چشمهایم بستهاند. از جلوی صورتم که میگذرد، من تنها صدایش را میشنوم؛ صدا مثل وزوز مگس است. دور میشود یعنی لابد دور شده چون صدا محو و محوتر شده است. بعد کمی سکوت است. بعد صدای برخورد چیزی با شیشه پنجره»
«در واقع اول آدمها مقدس میشن و بعد اشیا. آدمها خیلی ساده، به این خاطر مقدس میشن که کارهای خوب انجام میدن.... گمونم توی روح تاجی هزار تا چراغ روشنه. تقریبا تمام کارهایی که تاجی میکنه خوبه. زنهای خونهدار هم همین طورند. واسه همینه که به نظر من همه زنهای خونهدار مقدسند.»
********
طلا و ......................................................................................... مس
خوشبختی یعنی دیدن چیزای کوچیک...............
نشستن روی یه صندلی و دیدن یه فیلم آن هم تقریبا به مدت 2 ساعت!!زمان زیادیه که صبر این همه نشستن و این همه دیدن رو ندارم و خارج شده است از حوصله من و خارج میشم از این نشستن و یا...اصلا نمی رم.
طلا و مس جزء فیلم هایی بود که وقتی دیدم به خودم گفتم باید زودتر این فیلم رو می دیدم و چندان متوجه نشستن و دیدن زیاد نشدم و این برای من جذاب و خوب بود.
خیلی از لحظات فیلم برام جذاب بود و جذاب بود دیدن این همه ساده دیدن،ساده نگاه کردن و روایت جذاب و ساده که لایه های پنهان یک زندگی ساده را نشان می داد.
و تمام این ساده بودن ها تو را وادار به فکر و تامل می کند و برای فکر و تامل باید نگاه کنی و نگاه کنی و نگاه.
نمی خوام اصلا در مورد این فیلم چیزی بگم یا حرفی و نگاهی از زوایای مختلف.
تنها برایم گفتن حسی بود،که نسبت به دیدن اون داشتم.